تاراج دل....

لطف کنید نوشته هام رو برندارین که بعد بیاین بنویسین خوشم اومد برداشتم اسمش میشه کپی برداری نمیگم شاهکار مینویسم ولی دوست ندارم نوشته هام هرجایی برن چون برای هرکسی ننوشتم .... 

دلی داشتم که عشق برد به تاراجش، زمانه کرد سخت اسیر آماجش

دلی داشتم که عشق خریدارش نشد، مرهم روح خسته و بیمارش نشد

دلی داشتم که سنگ زدند بر رخش، نشست گرد حسرت بر دم و بازدمش

دلی داشتم که لهیب عشق به آتشش کشید، بر آرزوهایش کبریت کشید و محکم دمید

دلی داشتم که در اوج جوانی به مرگ رسید، سردی گور را به تنهایی درین خاک گزید

دلی داشتم که دستش ز معشوق بریده شد، برای قربانی شدن برگزیده شد

/ 27 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
A.K

چه خبر از روحتون؟

صــــــــــــراط

سلام تشکر از حضورتان ... به روزم تلاوت قرآن در مراسم تاج گذاری در انگلیس موفق باشید

A.K

دیگر به درد هیچ غلامی نمیخورد معشوقه ای که وارد دربار شاه شد...

A.K

مثل یک بیماری مزمن نفسگیر است عشق رو به بهبودم ولی از طول درمان شاکی ام...

A.K

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد...

A.K

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار...

A.K

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم...