بخوان بنام ....

بخوان بنام خدایی که در عشق ثابتست

خدایی که روزی دهنده ای باسط است

بخوان بنام خدایی کز بند منیت رهاست

خدایی که در من جان دمید و افسوس کز من جداست

بخوان بنام خدایی که انسان را عاشقست

بر انسان و هرچه در جهانست فائقست

بخوان بنام خدایی کز عشق نوشت

گل آدم را از زمین بهشت سرشت

بخوان بنام خدایی که حاضر و ناظرست

گرچه گنه کردیم بسیار باز ساترست

بخوان بنام خدایی بر احوال ما آگهست

پدید آورنده خورشید و مهست


حدیث دل را جز به دلدار نتوان گفت، به مهر و اخمش غم را زدل نتوان شست، پس حدیث دلم نثار تو، مگر جز اینست که نماند جز کلام ماندگار تو...

*****

پیوست: باز با تو گفتم آرزوست، تویی که بودنت برایم دلالت بر آبروست، باز حدیث دلبستگی هایم رنگ میگیرد زدوست، دوستی که دوستی اش نشان از رهایی از هزاران عدوست...

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
A.K

همه ی درد من این است که می پندارم دیگر ای دوست من،دوست نداری باشم ...

رهگذر

عشق یک توهم بیش نیست ... عشق به حسین {علیه سلام} است و دیگر هیچ نیست

رهگذر

عشق زمینی جای گزین میشه پس واقعی نیست دوام نداره همیشگی نیست. فقط یک توهمه که با توهمی دیگه عوض میشه مرگ بر عشق روز مرگ توهم را آرزودارم

parastoo

کثیف بودنِ بعضی آدمها اذیتم نمیکنه ! اما بعضیا خیلی پاکن؛ این که قراره اینا گیره اون کثیفا بیُفتن, اعصابم رو خورد میکنه…!

Rain boy

ساده هستم ساده می بینم ساده می پندارم زندگی را نمیدانستم جرم می دانند سادگی را سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم ساده می مانم… ساده میمیرم… اما… ترک نمی گویم پاکی این سادگی را …

A.K

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است به خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که سرنوشت درختان باغمان تبر است...

Rain boy

❤حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که❤ ❤روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم❤ ❤بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!!❤ ❤رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی❤ ❤باید مردونه پاش وایستی...!

parastoo

خــدایـــــا ... گـِـــله نـمی کــنم ولــی ... کـمـی آرامــتــر امتحانم کُــن !! بـه خـودتــ قَسَـمــ خســتـهـ ام. . .

A.K

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست کز مِی و جام مِی ام نیست به کَس پروایی...

A.K

میخواستم ساده بمانم برای خورشید پیراهن بدوزم ماه را درگهواره ی کودکی ام بخوابانم اماکدام دست مدادآبی ام رادزدید وروی سادگی ام را سیاه کرد؟!...