رنگهای رها

 

 

خب نظر به اینکه من هیچ کارم عادی نیست؛ این هم زیاد عجیب نیست؛ الان ساعت نزدیک 12 نیمه شبه؛ یعنی داریم به دقایق پایانی طلسم شب داستان نزدیک میشیم؛ سرم یک کم درد میکنه؛ اینم عادیه؛ بعد از یک روز جذاب این چیزا تقریبا مثل نمک غذا ضروریه؛ راستش عادت نداشتم از این نوشته ها بنویسم ولی خب هرچی باشه این صفحه خودمه پس دلم میخواد اینطوری بنویسم؛‌ الان بجای اینکه برم بخوابم هوس کردم بیام بنویسم؛ یک کم عجیبه اونم بعد از یک روز جذاب و شب بیداری شب قبلش اما بهتره عادت کنم همیشه چیزای عجیب پیش میاد درست مثل حال یک ساعت قبل من؛ رفتم برای خودم یک بسته پاستیل خریدم و عین بچگی هام نشستم به کشیدن؛ نقاشیم افتضاح از آب در اومد ولی خب خیلی قشنگ بود؛ به رنگی شدن دستام می ارزید؛ هر خطی درست پیچ میخورد و میومد پایین؛ راستش اولش نمیدونستم چی بکشم ولی بعد همه چیز درست شد؛ مهم اون چیزی نبود که باید کشیده میشد مهم این بود که فقط بکشم؛ الان که دارم مینویسم از خطای آبی که رو صفحه کشیدم حس آرامش میکنم؛ از خطای زرد حس گرما؛‌ درست مثل این بود که زیر برگهای طلایی درختی ایستادم و از نور خورشید گرم میشم؛ کاش میشد چند خط قرمز هم بکشم درست مثل رگه های سرخی که الان توی چشمام افتاده؛ شاید داغی چشمام رو با صفحه کاغذ قسمت میکردم و از آبی صفحه کمی خنک میشدم؛ یادم باشه فردا حتما این کار رو بکنم.

شب میشود باز دلی اسیر تب میشود؛ شاید سیاه چون شب میشود

شب میشود اما در آسمان ستاره ای پیدا هست؛ خوب و بد همیشه اینجا، هرجا هست

شب میشود اما همیشه صاحبش کنار من است؛ از بودنش آرامشی برای تن است

شب میشود اما دیگر از شب ترس نخواهم داشت؛ من با بودنت جوانه بودن خواهم کاشت

پیوست: خب اینم بیماری جدیده؛ شرمنده مجبورید رنگها رو تحمل کنین آخه دستام رنگی بودنچشمک

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

/ 43 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قصرهنراندیش

سلام! به نظر میاد فردی فوق العاده احساساتی باشید! حستون رو جالب بیان کردید...به وسیله رنگها! واقعا هم این رنگ ها هستن که اینطور به آدم انرژی و زندگی میدن! موفق باشید.[گل]

قهرمانپور

سلام با خوندن نوشته تون واقعا حس کردم با دستتون کلمات نوشتید بدون صفحه کی برد و تایپ............عالی بود[گل]

دعوتي از بلوغ

سلام اگه اعصابت داغونه . اگه نمی تونی تصمیم بگیری . اگه تصمیم میگیری و نمیتونی عمل کنی . خلاصه اگه مثل خیلی ها حوصله هیچ کاری یا کارای مهم رو نداری و میخای بعضی چیزا رو ترک کنی و نمیتونی . آپ جدید بلوغ رو بخون و تا جایی که میتونی عمل کن. " برنامه تقویت جسم و اعصاب "

مهدی

دلم به بستر آه شبانه افتاده به چاه بغض غریب زمانه افتاده پر پریدن من سنگ خورده در کوچه چنین شکسته اگر کنج خانه افتاده برای غربت و مظلومیم همین خود بس که کار فاطمه با تازیانه افتاده نگاه بی رمقت وا کن و ببین از غم بهار حاصل من در زبانه افتاده به اهل خانه سخن با اشاره می گویی لبت کبوتر من از ترانه افتاده به شانه تو علی تکیه می کند اما ز ضعف شانه ز دست تو شانه افتاده سلام تسلیت باد شهادت کوثر نبی اکرم صلی الله علیه و آله. [گل][گل][گل]

عبدالزهرا

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت / ای کاش مدینه در و دیوار نداشت فریاد دل محسن زهرا این بود / ای کاش در سوخته مسمار نداشت کاش قلبم به قبرش راه داشت / کاش زهرا هم زیارتگاه داشت *********************** فاطمیه قصه گوی رنجهاست / فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست فاطمیه شعر داغ لاله است / قصه ی زهرای ۱۸ ساله ست فاطمیه شرح دیوار و در است / دفتر در مقام سخت زینب پرور است . . . *********************** زهرا که شهید گشت بی جرم و گناه / هست از غم او، سینه ی عالم پر آه خدا کجا و سیلی خوردن / لا حول و لا قوه الا بالله . . . ***********************اس ام دل از غم فاطمه توان دارد ؟ نه / و ز تربتِ او کسی نشان دارد؟ نه آن تربتِ گمگشته به بَر، زوّاری / جز مهدی صاحب الزمان دارد؟ نه . . . ***********************اس ام هاجرم چرا ز لانه میروی / مسافر خسته من چرا شبانه میروی . . . السلام علیک یا فاطمه الزهرا *********************** سلام هر وقت می اومدم ویبت و باز نمیشد امروز اتفاقی امدم که باز شد شما را ازیادنبردم آن را به بی معرفتی من نذارید؟ در پناه حق باشید.

مریم

سلام دوست عزیزم ممنون که بهم سر میزنی[لبخند][گل] آبت قشنگ بود موفق باشی[گل]

حسین(نای نی)

خانم یا آقای رهگذر ما منتظر مطلب جدید هستیم. [نیشخند]

شباهنگ

بنام او درود بر رهگذر عزیز از نوشته هات لذت میبرم و کامنتهای قشنگت امیدوارم همیشه قلمت جاری باشه و احساست منشا نگارشت ....