آشنا ولی غریب

من ترا در نبض لحظه های پرواز احساس دیده ام، من با صدایت تصویری از بهشت کشیده ام، من در فراز و فرود رفتن و تنهایی باز هم به آمدنت دلبسته ام.

راستی تو کیستی که چنین مرا زخود جدا کرده ای؟ تو کیستی که مرا شکسته ای و باز من ترا تجلی لحظه های سبز احساس خوانده ام؟ تو کیستی که در موج رفتنت باز هم  در سکوت لبان بسته ام نامت را از عمق جان فریاد کرده ام؟

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

 

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسرین

ابراهیم، اسماعیلش را قربانی کرد... و حسین، اکبرش و اصغرش و قاسمش و عباسش و همه چیزش را ... عید قربان مبارک. [گل][گل][گل]

مشاور

عید قربان، عید فداکارى، ایثار، قربانى، اخلاص و عشق و بندگى، مبارک باد...

پرسپوليسي

چرا پست نميذاري شما؟ حتما بايد خاله دعوات كنه؟! [ماچ]

سعید

به نام خدا سلام دوست عزیز سپاسگزارم از حضورتان .امیدوارم که فصل دلتنگی هاتون به سر رسیده باشه و کوچه های دلتنگی رو هم با یاد خالق مهربان یکی پس از دیگری پشت سر بگذارید . عید سعید قربان ، روز آزمون عبودیت و بندگی و روز قربانی کردن بت نفس بر شما و خانواده محترمتان مبارکباد .[گل]

منصور

با يك مطلب جديد به روز هستم

سورین چاقمی

ضمن سلام و عرض ادب و احترام حضورشما پس ازمدتها داستان كوتاه جديد سورين چاقمي به نقد گذاشته شده است.منتظرنظرات سازنده و ارزشمند شما دوست عزيز هستيم. [گل]

منصور

افسار دلم دست خدا بود چنین شد / ای وای اگر دست خودم بود چه می شد ؟ مقصود دلم مهر و وفا بود چنین گشت / گر مقصود دلم جور و جفا بود چه می شد

hpسان برادری از بلوغ

سلام باید برای روزهای طوفانی که جریان عشق جهتش تغییر میکند شنا آموخت . قلم احساسی و تاثیر گذارت پاینده باد رهگذر !!!