رهگذر کوچه های دلتنگی

طالع سعد...
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳٩۳
 

لطف کنید نوشته هام رو برندارین که بعد بیاین بنویسین خوشم اومد برداشتم اسمش میشه کپی برداری نمیگم شاهکار مینویسم ولی دوست ندارم نوشته هام هرجایی برن چون برای هرکسی ننوشتم ....

 

عمریست طالع سعدم میطلبم، چشم میبندم و میگذرم

عمریست جام در دست و لب تشنه به جام، شهد یار نشد روا به کام

عمریست ذکر میگویم و عطر رخ یار میجویم، شامگاه و سحرگاه شمیمش میبویم

عمریست محکوم به عشقی در گذرم، یار میزند با رفتنت خود زخم بر جگرم...