رهگذر کوچه های دلتنگی

خاکسترهای مانده
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩۳
 

روزهایمان چه زود به شب رسید

سیل دیدگان پرشوقان به تب رسید

تو آنجا و من اینجا اسیر شده ام

در عنفوان جوانی ام پیر شده ام

بغض شبانه همراه منست

در بیابان خالی از عشق ماه منست

سهم من سالهاست به انتظار گذشته است

بر لبان نه از خوشی کز درد مهر خاموشی نشسته است

بمن پشت کرده ای و من هنوز عاشق صدای توام

تو باشی و نباشی، دور و نزدیک، من همیشه همه جا در هوای توام