رهگذر کوچه های دلتنگی

سالهاست که حوا شده ام...
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳٩٢
 

سالهاست که من حوا شده ام

برای آدم ساحل دریا شده ام

سالهاست که من ما شده ام

در طلیعه صبح تصویری از فردا شده ام

سالهاست کز خویشتن خویش جدا شده ام

گاه در اوج فریاد بی صدا شده ام

سالهاست که رانده از بهشت خدا شده ام

معجزه عشق در زمین و هوا شده ام

سالهاست تندیسی از عشق لطیف اهورا شده ام

بدست آدم از باغ بهشت سوا شده ام

سالهاست که در سکوت محو و پیدا شده ام

شاید ازینست  بهر تجلی دل سزا شده ام...


دلم عطر سرخ سیب میطلبد، لحظه ها اما بی نتیجه میگذرد، دلم برای آدم تنگ میشود، گاه میسوزد از عشق و گاه در برابرش کوهی از سنگ میشود، دلم دستان گرم آدم را میخواهد، همیشه به یاد آدم میماند، آدم اما زمن دست شسته است، روح عشقم را قرنهاست که کشته است، من اما هنوز به لبخند آدم امیدوارم، از این باورست که قرنهاست در عشق بیمارم....

***

پیوست: منتظر اعجازم، در طریق عشق همیشه بیدارم...