رهگذر کوچه های دلتنگی

آرامشی دور از دسترس
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩٢
 

سهم من این روزها دلی تنگ شده است،

به گمانم در وادی عشق نصیبم پایی لنگ شده است

سهم من مدتهاست ابرهایی سیاه رنگ شده است

افسوس که مژگانم با اشک بیرنگ شده است

سهم من طوفان در این دریای آبی رنگ شده است

به خیالت دلم با شادی دیگران همرنگ شده است

سهم من آرامشی قریب جنگ شده است

این روزها نیستی که بدانی بغض در گلویم چنگ شده است

سهم من قطره ای باران زیر سقف این آسمان هفت رنگ شده است

مامنم ویرانه ای در میان این همه ارونگ شده است

سهم من در عشق دلی از سنگ شده است

چشمانم در عمری انتظار چنین شبرنگ شده است....


این روزها حس میکنم که تنهاتر از همیشه ام؛ بیشتر اوقات غرق در یک اندیشه ام؛ این روزها که زخمی تیشه ام؛ هنوز هم در پنهان عاشق پیشه ام؛ این روزها لحظه هایی میشود که بدور از اصل و هر ریشه ام؛ لحظه هایی که اسیر در قعر وحشت بیشه ام...



دلم آرامشی ناب میخواهد، در این کویر حسرت جرعه ای آب میخواهد، دلم قلبی بی نقاب میخواهد، در این روزگار دوار هم رکاب میخواهد...

***

پیوست: از عشق گفتی بی آنکه بدانی در حسرت حضوری سوخته ام، سکوتم بهر آنست که لب را زشکوه دوخته ام....