رهگذر کوچه های دلتنگی

نماز عشق
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ،۱۳٩٠
 

خسته که میشوم خاطرات را تکرار میکنم؛ در نبودت دلتنگی بسیار میکنم

خسته که میشوم قصد آواز میکنم؛ آرزوی شنیدن ناله جانسوز ساز میکنم

خسته که میشوم با عشق آغاز میکنم؛ دوباره با نگاهت قصد پرواز میکنم

خسته که میشوم رو به نماز میکنم؛ در خلوت لحظه ها رازونیاز میکنم

خسته که میشوم کوک غم را ساز میکنم؛ رو به سکوت و خلوت پر راز میکنم

خسته که میشوم دل را با تو همساز میکنم؛ ترا در این لحظه ها تنها همراز میکنم

خسته که میشوم رو به سوی حجاز میکنم؛ رو به سوی صاحبش دست نیاز میکنم

خسته که میشوم جز تو دل را بی نیاز میکنم؛‌ روح خسته را با تو همنواز میکنم

خسته که میشوم دلم خوش است که ترا دارم؛ گرچه از دوری ات بیمارم

خسته که میشوم شبها باز بیدارم؛ از نبودنت غمگین تر از هربارم

خسته که میشوم چون کوهی پربارم؛ گاه چون ناله ای در تارم

خسته که میشوم نیازمند یک یارم؛ اما نقطه ای در مسیر پرگارم

×××××

پیوست: خستگی نشان روزمرگی است؛ گاه تنها شکوه بندگی است؛ خستگی درمانش از تو است؛ انتها و پایانش از تو است

هزار بار ترا تصویر کنم باز کم است؛ بی تو لحظه ها رنگ غم است

هزار بار ترا یاد کنم باز کم است؛ از نبودت فریاد کنم باز کم است

هزار بار نامت را ترانه ساز کنم باز کم است؛ اگر تمام شب زخمه بر ساز کنم باز کم است

هزار بار دل را به پایت افکنم باز کم است؛‌حتی اگر در این راه بشکنم باز کم است.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب این وبلاگ پیگرد قانونی دارد.