رهگذر کوچه های دلتنگی

جزر و مد لحظه ها
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳٩٠
 

 

تب دستهایت درمان است؛ نگاهت صاف چون باران است

این روزها چشمهایم گریان است؛ از آن رو که دلم باز ویران است

دردم از این دوری و هجران است؛ نشانش نفس هایی است که بی جان است

با تو اما هرچیز آسان است؛ حتی خواندن رازهایی که پنهان است

این روزها شادی آهویی گریزان است؛ گاه تنها لبخندی محو بر لبانی حیران است

گاه حس میکنم که روحم پرنده ای بی جان است؛ چون غریقی اسیر یک طوفان است

در غربت باران نیم لبخندی بر لبانم مهمان است؛ سینه اما مالامال از درد نالان است

لحظه ها نشان آغاز برگریزان است؛ عشق ماندن در برگهای خشک در جریان است

در چهره هر عابری غمی نهان است؛ حاصلش اشک هایی است که همسان است

مشکلات برای همه کوهی یکسان است؛‌ سنگینی این کوه با توان شانه ها همخوان است

این روزها دلم از این و آن گریان است؛‌ باورم این است: ترازوی خدا باز هم میزان است.

×××××

پیوست: فاصله همیشه هست؛‌ گاه حضورش بر عشق تیشه است؛ فاصله قاتل عشقی است که بی ریشه است؛ نه عشقی که در روح و اندیشه است.

آرزویم دیدن یک شهاب است؛ لبانم تشنه یک قطره آب است

چشمانم غرق خواب است؛ اما دلم در خواب هم در التهاب است

در سکوتم یک کتاب است؛ صفحه هایش از نامت در پیچ و تاب است

دلم در حسرت یک شراب است؛ نگاهت تنها شراب ناب است.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.