رهگذر کوچه های دلتنگی

قسم به چشمانی که همیشه خیس باران است ...
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ،۱۳٩٠
 

 

قسم به چشمانی که خیس باران است؛ به قلبی که اسیر هجران است

قسم به روزهایی که از درد ویران است؛‌ به نفسهایی که تلخ و بی جان است

قسم به قلبی که شکسته است؛ نفس از برش گسسته است

قسم به نگاهی که خسته است؛ ابر غم در قابش نشسته است

قسم به دلی که عاشق است؛‌ نگاهی که از تب سرخ چون شقایق است

قسم به طوفانی که به حول این قایق است؛ به طعم باران که در این دقایق است

قسم به دستانی که خالی ز داشتن است؛‌ در حسرت بذر عشق بر لب کاشتن است

قسم به دلی که کارش باختن است؛ ترانه از عمق جان ساختن است

قسم به روزهایی که به شب رسید؛ به لحظه هایی که نامت بر لب دوید

قسم به نگاهی که عشق را با تو دید؛ به گوشی که عشق را از لبانت شنید

قسم به قلبی که با تو طپید؛ در هر لحظه به تو رسید

قسم به اشکی که در چشمانم دوید؛ به بادی که بر موهایم وزید

قسم به تمام هست و نیست؛به نفسهایی که از هم گیسخت

جز تو قلبم از آن کیست؟ بی تو زندگی از بهر چیست؟

×××××

پیوست: خسته ام؛ میگویی بمان؛‌با دل شکسته باز هم مرا بخوان

من اما طلب رفتن کرده ام؛آرزوی رها گشتن کرده ام

گامهایم در زنجیر است؛‌ نفس در سینه ام اسیر است

خسته ام پس رهایی در کجاست؟ سهم من همیشه ناکجاست؟‌

تشنه ام؛ آبم نمیدهی؟ دمی آرام خوابم نمیدهی؟

خسته ام کجای راه را بد رفته ام؟‌ که محکوم  بودن گشته ام؟

خسته ام چون همیشه از یاد رفته ام؛ باز هم بر باد رفته ام.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.