رهگذر کوچه های دلتنگی

سایه
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩٠
 

 

 

امروز برایم چون شب است، چشمانم باز غرق تب است

نگاهم در شمع رنگ باخته است؛ درد باز بر قلبم تاخته است

شمع برایم قصه یک سوختن است؛ آتش به دل افروختن است

لبانم گرم تب تشنه تر از همیشه است؛  پیشرویم تنها یک بیشه است

میدانم چشمانم باز در سراب است؛ فصل دلتنگی یک کتاب است

روبرویم پنجره ای بسته است؛ در پسش باز نگاهی خسته است

باران آرام مشت بر در میزند؛ اشکی گرم در چشمانم میدود

پشت پنجره سایه ای رنگ باخته است؛ باران بر پنجره نقشی ساخته است

چشمانم در پی سایه میدود؛ در سایه ها آرام شکلی میکشد

از خود میپرسم این نقش از آن کیست؛ این اشکهای گرم باران کیست

آخرین قطره باران که میچکد؛ چشمانم به چشمان خود میرسد.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.