رهگذر کوچه های دلتنگی

در انتهای جاده
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٩
 

 

تو میروی پنجره سبز خیال پر میگیرد،‌ نسیم درد فراق دوباره سر میگیرد

تو میروی بگمانم نگاه مرا ندیده ای،‌ سکوت لبانم را شاید نشنیده ای

تو میروی اما حق من این نبود،‌ شاید برای روحم آسایشی نبود

تو میروی به دورها،‌ میان لحظه های غرق نور،‌من اما در این مه فرو مانده ام

حدیث درد شکستن را دوباره خوانده ام

تو میروی و من باز میپرسم گناه من در این میان چه بود؟ کلام شیدایم برایت محبت نبود؟

تو میروی دلم عجیب میگیرد، نفسهایم باز هم غریب میگیرد

تو میروی دلم اما شکسته است، دوباره باران به چشمانم نشسته است.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.