رهگذر کوچه های دلتنگی

سودای تنهایی
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩
 

 

 

 

ببین چگونه تنها میشوم خدا، تو گویی باز هم رها میشوم رها

ببین چگونه چشمانم خیس باران است، دل رمیده و تنگم قرین هجران است

ببین که چگونه مرا به هر سو کشانده ای، دوباره باز هم به هیچم رسانده ای

ببین که چگونه دلم را شکسته اند، انگار دوباره پایم را ز دنیا گسسته اند

ببین که چگونه ندایم را به هیچ خوانده ای، مرا دوباره زدرگاه مهرت غریب رانده ای

ببین که چگونه دلم پر زفریاد است، دوباره شاید نوای احساسم بر باد است

ببین که با این همه باز هم ترا کم دارم، در این جمع بیش از همیشه ماتم دارم.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.