رهگذر کوچه های دلتنگی

برای تنها کسی که همیشه هست وقتی حتی هیچ کس نیست
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳٩٠
 

 

دلم هوای گریه کرده است، یک شب بلند گذشت قرار بود آرامش بیابم نمیدانم چرا من آرامش نیافته ام، شاید از سر دل پر تقصیر من است که اینطور بد شکسته است، دوباره غم بر نگاهش نشسته است، دلم هوای حرفهایی را دارد که تنها تو میدانی و بس، دلم از سنگینی این حرفها اما خم شده است،‌ حرفها بغضی میشود بر گلویم آوار میشود، چشمانم اما هنوز سرگردان دستهای تو است،‌ تویی که همیشه کنارمی حتی وقتی که هیچ کس نیست،‌ دلم از این زندگی، از این آدمها،‌ از دل سنگشان بد گرفته است،‌ دلم هوای یک آغوش گرم دارد پس چرا آغوشت را برویم باز نمیکنی،‌ میدانم میدانی که تنهاتر از همیشه ام،‌ میدانی که جز تو کسی صدایم را نمیشنود، از چشمانم رمز اشک را نمیخواند، این لحظه ها که میگذرد با هر ثانیه دلم میلرزد از وسعت این همه تنهایی، نمیدانم کی باران چشمانم تمام میشود،‌ اصلا آیا تمام میشود، شاید سهم من همیشه بی چتر بودن زیر باران است.

صدایت کرده ام اجابت نمیکنی؟ یک بار دلم رها از این همه حاجت نمیکنی؟

تویی که شاهد هرچه هست بوده ای،‌ تویی که همیشه از بخشش سروده ای

 

پیوست: ترا باز میخوانم، ترا در حالی میخوانم که نفسهایم بیش از همیشه سنگین است. خورشید رو به غروب است در این لحظه صدایم را میشنوی؟

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.


 
 
یک آسمان ابری
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ،۱۳٩٠
 

 

در واپسین ترنم خورشید ایستاده ام، چشمانم در سرخی آسمان غرق میشود و من باز هوای باران میکنم، خالی دستانم در هم آغوشی دستان خیال گم میشود...

دلم باز گرفته است،‌ بر چشمانم ابر غم نشسته است

نفسهایم باز خسته است،‌ در گلویم بغض شکسته است

انگار انتظار با تقدیرم سرشته است،‌ لبخند از لبانم گسسته است.

 

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

 


 
 
تقدیر
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ امرداد ،۱۳٩٠
 

 

باز طومار نفسهایم در هم شکست،‌ دانه های اشک بر چشمانم نشست

باز لحظه هایم به باران گذشت، سایه محو غم بر دلم نشست

باز طعم خنجر بر دلم نشست، به اسم دوستی لبخند را از لبانم گسست

باز روزهایم از غم نوشت، اینبار دیگر دلم از درد شکست

باز تقدیر از غم نوشت، نگاهم را با اشک سرشت

باز تقدیر عطر غم گرفت، لبها محبت را کمرنگ نوشت

باز دلم هوای باران گرفت، ردپای لبخندهای ویران گرفت

باز دلم با یک نام قرار گرفت، آنکه در تقدیرم انتظار نوشت.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.


 
 
تنها او ...
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ،۱۳٩٠
 

 

خسته ام از این چهره های بانقاب،‌ از این دیدگان غرق خواب

خسته ام از این روزهای بی شتاب، از این لحظه های پرالتهاب

خسته ام از اسارت در این سراب، از این هزار سوال بی جواب

خسته ام از تمام زندگی،‌ از تظاهر به بندگی

خسته ام از لبخندهای پردروغ، از این حرفهای بی فروغ

خسته ام از دل شکسته ام، از اشکهای بر چشم نشسته ام

خسته ام چرا صدایم نمیکنی، چرا رها از این جفایم نمیکنی

خسته ام تو اما آرامم میکنی، غرق آغوش بی ابهامم میکنی

خسته ام میدانم که میدانی، تویی که همیشه در کنارم میمانی.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.