رهگذر کوچه های دلتنگی

تویی که ندیدمت
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳٩٠
 

 

 

شاید مدتها است ننوشته ام، دیگر کلامی از مهر را بر جان نشنفته ام

شاید مدتها است از یاد رفته ام، یا در جاده ای دور بر باد رفته ام

شاید مدتها است آرام نگشته ام، قرین نگاهی دلارام نگشته ام

شاید مدتها است خسته ام، از این نفسهای تلخ شکسته ام

شاید مدتها است در خود مرده ام، شاید زندگی را زخاطر برده ام

شاید مدتها است پیله ای بدور خود تنیده ام، از خود باز هم به خود رسیده ام

شاید مدتها است کسی صدایم نکرده است، دمی مهمان نگاه رسایم نکرده است

شاید مدتها است در انتظار نشسته ام، تنها کوله باری از غم در این کوچه ها بسته ام

شاید مدتها است نشان دلربایی ندیده ام؛ غنچه کمرنگ لبخند از لبی نچیده ام

شاید مدتها است در خواب رفته ام، در شوق دیدن روی مهتاب رفته ام

شاید مدتها است تو در کنارم بوده ای، نفسهای عشق را به من دمیده ای

شاید مدتها است چشم بر تو بسته ام، آنچه را داشتم در دوردست جسته ام.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.