رهگذر کوچه های دلتنگی

زنجیر عشق
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

 

هر شب مست نگاه خمار توام، در پرواز خیالم باز درکنار توام

هر روز در حسرت شکستن حصار توام، در آرزوی وصل بیقرار توام

هر شب خود حزین اما غمگسار توام، در اوج بی کسی همراز و یار توام

هر روز در جستجوی سایه سار توام، در راه عشق، تا عمق جان ماندگار توام

هر شب شیفته نگاه رنجور اما بردبار توام، تنها با سکوت در تلاش شکستن روزهای دشوار توام

هر روز غرق ترسیم لبخندهای پربار توام، لحظه ها در خیال در حال تکرار خاطرات بسیار توام

هر شب خیره بر دوردست، در انتظار توام،‌ آخر من تا ابد در زنجیر عشق پایدار توام.

×××××

زندگی رویا نیست، انتظار برای رسیدن فردا نیست،‌ زندگی در لحظه اکنون است،‌ درک عشق در نگاه مجنون است.

پیوست: هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.


 
 
لحظه های بی کسی
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳٩٠
 

 

لحظه هایی هست که میبینی کسی کنارت نیست

در فراز و نشیب زندگی یارت نیست

لحظه هایی هست که میبینی کسی نگارت نیست

در بغض شبهای تلخ هم جوارت نیست

لحظه هایی هست که میبینی کسی سایه سارت نیست

در روزهای احتیاج ماندگارت نیست

لحظه هایی هست که میبینی کسی هزارت نیست

در کویر بی کسی غم گسارت نیست

××××

این رسم آدمی است که فراموش میکند، آتش خاطرات را سرد و خاموش میکند...

 

پیوست: هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.


 
 
حسرت
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳٩٠
 

 

حسرت من نوشیدن جرعه ای شراب بود؛ امنیت در هوای گنگ خواب بود

حسرت من شنیدن صدای پای آب بود؛ دیدن لبخند پرمهر شهاب بود

حسرت من پایان اضطراب بود؛ آرام گرفتن روحی در التهاب بود

حسرت من داشتن یک کتاب بود؛ کتابی که در آن خوشبختی فصلی نزدیک و ناب بود

حسرت من نجوای چشمانی بیخواب بود؛ چشمانی که گواه دلی در پیچ و تاب بود

حسرت من توقف روزهای پرشتاب بود؛ یک دم رهایی از نفسهای پراضطراب بود

حسرت من رسیدن به روزهای شاد و ناب بود؛ افسوس که آرزوهای قلبم خراب بود.

×××××

روزها یکی یکی شب شدند و انتظار تمام نشد؛ لبانم شیرین از این میوه های خام نشد؛ شاید این رسم زندگی است که همیشه چشمانت براه است؛ نفسهای خسته ات پر آه است.

پیوست: هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.


 
 
رسم زمانه
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳٩٠
 

این داغ دلی غمگین است؛ آوای نفسهایی سنگین است

باز خالی چشم از اشک رنگین است؛ سختی رنج دلم شیرین است

دل اما اسیر روزگاری پرکین است؛‌ شاید این حقیقت یک دین است

آری این رسم زمانه ای بددین است؛ باز اوج پرواز دعا، پای یک پرچین است

دل اما در حسرت یک همدین است؛ افسوس نگاهم اسیر این زمانه چرکین است

خاک زاین نزول پیش حق شرمگین است؛ خود داند که دگر دور زآفریدگار برین است

آری مرگ نجوای دلم مکتب این آیین است؛ زین پس لبانم با سکوت آذین است.

×××××

پیوست:این رسم زندگی است که غریق لحظه های غم شوی، گاه در سکوت غرق ماتم شوی، این رسم زندگی است که برویا بروی، در خیال به آغوش گرم دریا بخزی، این رسم زندگی است که لبریز آواز شوی، درسکوت شب ناله پرداز شوی، این رسم زندگی است که غرق عشق شوی، در خاطرات تنها سایه ای بی نقش شوی، عشق اما ...

عشق یعنی سادگی؛ آغاز شور و دلدادگی

عشق یعنی مردانگی؛ کوهی از آزادگی

عشق یعنی افتادگی؛ رسمی از فرزانگی

عشق یعنی آمادگی؛ جان فدایی، هرنفس مستانگی.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

 


 
 
نماز عشق
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ،۱۳٩٠
 

خسته که میشوم خاطرات را تکرار میکنم؛ در نبودت دلتنگی بسیار میکنم

خسته که میشوم قصد آواز میکنم؛ آرزوی شنیدن ناله جانسوز ساز میکنم

خسته که میشوم با عشق آغاز میکنم؛ دوباره با نگاهت قصد پرواز میکنم

خسته که میشوم رو به نماز میکنم؛ در خلوت لحظه ها رازونیاز میکنم

خسته که میشوم کوک غم را ساز میکنم؛ رو به سکوت و خلوت پر راز میکنم

خسته که میشوم دل را با تو همساز میکنم؛ ترا در این لحظه ها تنها همراز میکنم

خسته که میشوم رو به سوی حجاز میکنم؛ رو به سوی صاحبش دست نیاز میکنم

خسته که میشوم جز تو دل را بی نیاز میکنم؛‌ روح خسته را با تو همنواز میکنم

خسته که میشوم دلم خوش است که ترا دارم؛ گرچه از دوری ات بیمارم

خسته که میشوم شبها باز بیدارم؛ از نبودنت غمگین تر از هربارم

خسته که میشوم چون کوهی پربارم؛ گاه چون ناله ای در تارم

خسته که میشوم نیازمند یک یارم؛ اما نقطه ای در مسیر پرگارم

×××××

پیوست: خستگی نشان روزمرگی است؛ گاه تنها شکوه بندگی است؛ خستگی درمانش از تو است؛ انتها و پایانش از تو است

هزار بار ترا تصویر کنم باز کم است؛ بی تو لحظه ها رنگ غم است

هزار بار ترا یاد کنم باز کم است؛ از نبودت فریاد کنم باز کم است

هزار بار نامت را ترانه ساز کنم باز کم است؛ اگر تمام شب زخمه بر ساز کنم باز کم است

هزار بار دل را به پایت افکنم باز کم است؛‌حتی اگر در این راه بشکنم باز کم است.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب این وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

 


 
 
جزر و مد لحظه ها
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ،۱۳٩٠
 

 

تب دستهایت درمان است؛ نگاهت صاف چون باران است

این روزها چشمهایم گریان است؛ از آن رو که دلم باز ویران است

دردم از این دوری و هجران است؛ نشانش نفس هایی است که بی جان است

با تو اما هرچیز آسان است؛ حتی خواندن رازهایی که پنهان است

این روزها شادی آهویی گریزان است؛ گاه تنها لبخندی محو بر لبانی حیران است

گاه حس میکنم که روحم پرنده ای بی جان است؛ چون غریقی اسیر یک طوفان است

در غربت باران نیم لبخندی بر لبانم مهمان است؛ سینه اما مالامال از درد نالان است

لحظه ها نشان آغاز برگریزان است؛ عشق ماندن در برگهای خشک در جریان است

در چهره هر عابری غمی نهان است؛ حاصلش اشک هایی است که همسان است

مشکلات برای همه کوهی یکسان است؛‌ سنگینی این کوه با توان شانه ها همخوان است

این روزها دلم از این و آن گریان است؛‌ باورم این است: ترازوی خدا باز هم میزان است.

×××××

پیوست: فاصله همیشه هست؛‌ گاه حضورش بر عشق تیشه است؛ فاصله قاتل عشقی است که بی ریشه است؛ نه عشقی که در روح و اندیشه است.

آرزویم دیدن یک شهاب است؛ لبانم تشنه یک قطره آب است

چشمانم غرق خواب است؛ اما دلم در خواب هم در التهاب است

در سکوتم یک کتاب است؛ صفحه هایش از نامت در پیچ و تاب است

دلم در حسرت یک شراب است؛ نگاهت تنها شراب ناب است.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد. 

 


 
 
شب هایی که بی تو رنگ می بازند
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩٠
 

 

همیشه شب پر از نگاه میشوم؛ در آسمان در جستجوی ماه میشوم

همیشه شب پر از آه میشوم؛ گاه در حسرت دیدن پگاه میشوم

همیشه شب بیخواب میشوم؛ تشنه نوشیدن شراب میشوم

همیشه شب پرالتهاب میشوم؛ در انتظار رویت شهاب میشوم

همیشه شب از تو سرشار میشوم؛ برای دیدنت بیقرار میشوم

همیشه شب چشم انتظار میشوم؛ با خاطراتت از نو همجوار میشوم

همیشه شب چون هزار میشوم؛ با بوسه گل غرق خار میشوم

همیشه شب عاشقی بیقرار میشوم؛ در حسرت دیدن یک سوار میشوم.

××××

پیوست: میگویند شب آرام میکند؛ ترا رها از اوهام میکند؛ اما شبهای من تارتر از همیشه است؛ وقتی که نامت تنها فکر در اندیشه است.

میبینی شب هایم بی تو طولانی است؛ ساحل در آغوش دریایی طوفانی است

میبینی بی تو روزهایم بی معناست؛ تمام شبهایم بی رویاست

میبینی لحظه ها در راهند؛‌ لب های خاموش پرآهند

میبینی قلبم از تو لبریز است؛ نفسهایم با عشقت درگیر است.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

 

 


 
 
عهدنامه عشق
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳٩٠
 

 

دلم گرفته از این فاصله ها که به عمق دریا میشوند؛ تمام روزهایی که بی تو فردا میشوند

دلم گرفته از تمام هست و نیست؛ بی تو شوق زندگی از برای چیست؟

دلم گرفته به وسعت دستهایت؛ از گریز از پای بستهایت

دلم گرفته از تکرار که قصه را تنها نوشت؛ در فصل خواب، رویا را در هم شکست

دلم گرفته، درختها نیز چو من غمگینند؛ در این روزهای سرد، بی برگ باز هم سنگینند

دلم گرفته از تمام زندگی؛ از این تظاهر به عشق؛ تظاهر به بندگی

دلم گرفته از عشقی که در هم شکست؛ از کوله بار غم که بر شانه هایم نشست

دلم گرفته دلی که در نبودت باز بتو پیوسته است؛ نامت بر تاروپود قلبم تا عمق نشسته است

دلم گرفته از هرآنکس که عشق را به سخره گرفت؛ حرمت اشک را در چشمان عاشق با طعنه سرشت

دلم گرفته از خودم که خدا را از یاد برده ام؛ دست نیاز به سوی غیر برده ام

دلم گرفته اما خدا باز هم بخشنده است؛ در فراموشی هم یادش زنده است

دلم گرفته اما هنوز پر از ایمانم؛ بر این عهد پای بسته تا جانم.

****

پیوست: در هزارتوی سکوت ترا جسته ام؛ بی تو چون اسیری در خود خفته ام؛ در آیینه خیال تصویرت اتفاده است... .

این پیمان قلبی عاشق است؛ عشقی که در تمام این دقایق است

این بارانی است که بر گونه های شقایق است؛ اشک نگاهی پر از حقایق است

این سجده گاه چشمانی صادق است؛ چشمانی که جز معشوق از هرکس فارغ است.

هرگونه استفاده و کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون اطلاع صاحب وبلاگ پیگرد قانونی دارد.

 


 
 
← صفحه بعد