رهگذر کوچه های دلتنگی

خواهش دل
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ بهمن ،۱۳٩۳
 

لطف کنید نوشته هام رو برندارین که بعد بیاین بنویسین خوشم اومد برداشتم اسمش میشه کپی برداری نمیگم شاهکار مینویسم ولی دوست ندارم نوشته هام هرجایی برن چون برای هرکسی ننوشتم ...


روزگار غریبی است، تو آن دور و من این نزدیک، هنوز غرق در تردید

در انتظار روزهایی بی تو، غرق در تهدید

سفره ام بعد سالها هنوز هم خالیست،

خوب میدانم، نگو آرزوهایم پوشالیست

گاه قطره ای آب در بیابان نعمتی بالاست

عشق در رویا و خواب هم زیباست

آرزویم تکرار روزهای غرق در رویاست

ملامت نکن ذهنم را میدانم خواسته ام از دید تو باز هم بیجاست....



 
 
لیاقت عشق ...
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ دی ،۱۳٩۳
 

لطف کنید نوشته هام رو برندارین که بعد بیاین بنویسین خوشم اومد برداشتم اسمش میشه کپی برداری نمیگم شاهکار مینویسم ولی دوست ندارم نوشته هام هرجایی برن چون برای هرکسی ننوشتم ....

مقام مجنون نه هر کسی را سزاست

که او بنده ای برگزیده نه حاجت رواست

جام زرین می نه بر هر کس رواست

کرشمه نگاه معشوق تنها بر عاشق جزاست

نفسی نیست در برش کین عشق نه اندر خفاست

صدایی نشنود جز عشق که سکوت لیلی هم صدایی رساست...


 
 
طالع سعد...
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳٩۳
 

لطف کنید نوشته هام رو برندارین که بعد بیاین بنویسین خوشم اومد برداشتم اسمش میشه کپی برداری نمیگم شاهکار مینویسم ولی دوست ندارم نوشته هام هرجایی برن چون برای هرکسی ننوشتم ....

 

عمریست طالع سعدم میطلبم، چشم میبندم و میگذرم

عمریست جام در دست و لب تشنه به جام، شهد یار نشد روا به کام

عمریست ذکر میگویم و عطر رخ یار میجویم، شامگاه و سحرگاه شمیمش میبویم

عمریست محکوم به عشقی در گذرم، یار میزند با رفتنت خود زخم بر جگرم...

 


 
 
حدیث دل ...
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ آذر ،۱۳٩۳
 

لطف کنید نوشته هام رو برندارین که بعد بیاین بنویسین خوشم اومد برداشتم اسمش میشه کپی برداری نمیگم شاهکار مینویسم ولی دوست ندارم نوشته هام هرجایی برن چون برای هرکسی ننوشتم ....


سالهاست جام جم میبینم و جانانم آرزوست

حرف عشق در دل و در عیانم آرزوست

سالهاست چون خزان یک نشانم آرزوست

گاه در خلوت، گاه در جمع شوکرانم آرزوست

سالهاست چون حور عین یار جوانم آرزوست

گاه در خواب، گاه در بیداری دیدار آنم آرزوست

سالهاست اعجاز عشقی جان فشانم آرزوست

قطره ای آب حیات در بیابانم آرزوست...


 
 
تاراج دل....
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳٩۳
 

لطف کنید نوشته هام رو برندارین که بعد بیاین بنویسین خوشم اومد برداشتم اسمش میشه کپی برداری نمیگم شاهکار مینویسم ولی دوست ندارم نوشته هام هرجایی برن چون برای هرکسی ننوشتم .... 

دلی داشتم که عشق برد به تاراجش، زمانه کرد سخت اسیر آماجش

دلی داشتم که عشق خریدارش نشد، مرهم روح خسته و بیمارش نشد

دلی داشتم که سنگ زدند بر رخش، نشست گرد حسرت بر دم و بازدمش

دلی داشتم که لهیب عشق به آتشش کشید، بر آرزوهایش کبریت کشید و محکم دمید

دلی داشتم که در اوج جوانی به مرگ رسید، سردی گور را به تنهایی درین خاک گزید

دلی داشتم که دستش ز معشوق بریده شد، برای قربانی شدن برگزیده شد


 
 
خاکسترهای مانده
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳٩۳
 

روزهایمان چه زود به شب رسید

سیل دیدگان پرشوقان به تب رسید

تو آنجا و من اینجا اسیر شده ام

در عنفوان جوانی ام پیر شده ام

بغض شبانه همراه منست

در بیابان خالی از عشق ماه منست

سهم من سالهاست به انتظار گذشته است

بر لبان نه از خوشی کز درد مهر خاموشی نشسته است

بمن پشت کرده ای و من هنوز عاشق صدای توام

تو باشی و نباشی، دور و نزدیک، من همیشه همه جا در هوای توام




 
 
واژه های گنگ
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ تیر ،۱۳٩۳
 

نیستی و واژه هایم رنگ باخته است، بیچاره دلم که با این درد ساخته است

نیستی و صدهزار گل هم بیرنگ میشود، درمان دلم چیست که برایت تنگ میشود

نیستی و بی تو در حسرت هوایت تقلا میکنم، برای یک بار برگشتنت باز تمنا میکنم

نیستی و در نبودت قافیه هایم مرده است، دلم، نفسم، غنچه امیدم پژمرده است...

*****

پیوست: دعا کردم اما پاسخم سکوت بود...


 
 
زلیخا
نویسنده : یک رهگذر - ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳٩۳
 

سالها زلیخا را عشق یوسف خار نمود، راه او را سوی پروردگار گشود

سالها زلیخا جز یوسف معبودی نداشت، حق اما عشق راستین را در دلش ودیعه گذاشت

سالها مصریان بر زلخیا طعنه زدند، به یک حرف و صد اشاره بر دیوانگی اش صحه زدند

سالها یوسف رنج زندان کشید، زلخیا در بند نبود و رنج هجران کشید

سالها زلخیا به انتظار نشست، روزها و شبها به تلخی به کامش گذشت

سالها گذشت و زلیخا در عشق دردانه شد، به لطف حق سزاوار عشق شاهانه شد...


 
 
← صفحه بعد